تربیت دینی به شیوه کلید اسرار

پینوکیو، داستان عروسکی است که جان دارد و می‌تواند مانند انسان‌ها راه برود، حرف بزند و فکر کند و مهم‌تر از همه اختیار دارد، اما عروسکی چوبی است. عروسک به جای این‌که به مدرسه برود، فریب روباه مکار و گربه نره را می‌خورد و به بیراهه می‌رود.

به یادماندنی‌ترین اتفاق داستان، دراز شدن دماغ چوبی پینوکیوست. هر وقت دروغ می‌گوید، فوراً دماغش دراز می‌شود و او را رسوا می‌کند. پینوکیو چنان به انحراف می‌رود که تغییر ماهیت می‌دهد و به خر تبدیل می‌شود. اما این پایان داستان نیست. پینوکیو به کمک فرشته مهربان و دوستانش، راه خوبی را در پیش می‌گیرد و تبدیل به انسان می‌شود؛ انسانی که چوبی نیست و گوشت و پوست دارد و انسانی واقعی است.

در این داستان، چیزی که به چشم می‌آید، دیدن فوری نتیجه‌ عمل است. وقتی دروغ می‌گوید فوراً دماغش دراز می‌شود. وقتی بد می‌شود، به الاغ تبدیل می‌شود و وقتی خوب می‌شود، انسان می‌شود. خالق پینوکیو می‌تواند این‌ اتفاقات را استعاره‌ای از تجسم اعمال دنیوی در سرای دیگر بداند که در یک پارادایم دینی مطرح است یا حتی عینی کردن و رئال‌نمایی نتیجه‌ دراز مدت عمل بداند و این‌گونه توجیه کند که روی‌ آوردن به بدی‌ها، در باطنش سقوط به حیوانیت است و سیر به سوی خوبی‌ها، صعود به انسانیت؛ و این داستان می‌خواهد روح و باطن اعمال را نشان دهد.

این یک سوی داستان بود. داستان روی دیگری هم دارد و آن فاصله میان انجام فعل و مشاهده نتیجه‌ آن است. اتفاقی که در داستان پینوکیو و مشابه آن در سریال کلید اسرار و امثال آن جریان دارد، مشاهده سریع نتیجه و باطن اعمال است.

از آموزه‌های دینی این‌گونه فهمیده می‌شود که پاداش و کیفر اخروی، چیزی جز تجسم اعمال دنیوی نیست. «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء»(۱). یعنی جزا و سزای سرای دیگر، نتیجه طبیعی عمل است؛ همان‌گونه که حرارت از آتش زاییده می‌شود. آنچه در برخی نقل‌ها گفته می‌شود که برخی انسان‌ها در قیامت با صورتی غیرانسانی برانگیخته می‌شوند، به این معناست که با صورتی موافق سیرتشان برمی‌خیزند. پس می‌توان این ادعا را پذیرفت که داستان ذکر شده، استعاره‌ای از مفاهیم دینی و حتی اخلاقی است.

این یک سوی داستان بود. داستان روی دیگری هم دارد و آن فاصله میان انجام فعل و مشاهده نتیجه‌ آن است. اتفاقی که در داستان پینوکیو و مشابه آن در سریال کلید اسرار و امثال آن جریان دارد، مشاهده سریع نتیجه و باطن اعمال است.

در «کلید اسرار» هر گاه کسی بدی کند، در همین‌جا بلایی بر او نازل خواهد شد. کسی که خوبی می‌کند، در همین‌جا پاسخش را خواهد دید. و نکته مهم‌تر این است که معمولاً این داستان‌ها بر پایه اتفاقی ماورائی و خارج از علل و اسباب عادی پی‌ریزی می‌شود.

گاهی این داستان‌ها چنان مبالغه و اغراق‌آلود می‌شوند که گمان می‌شود هر کس بدی کند، فوراً از آسمان سنگی بر سرش فرود خواهد آمد و هر کس خوبی کند، فرشتگان همان آن، بوسه بر دستانش خواهند زد.

اما اتفاقی که در زندگی ما جریان دارد، این‌گونه نیست و ما این‌گونه که در داستان پینوکیو و یا کلید اسرار است، نمی‌بینیم؛ معمولا از زمانی که انسان‌ها نیکی‌هایی می‌کنند و در دجله می‌اندازند، تا زمانی که به بیابان روند و ایزد بازشان دهد، فاصله بسیاری است و حتی شاید هیچ‌گاه در این دنیا اتفاق نیافتد.

این آموزه‌ها آرام آرام در ذهن کودک به باور تبدیل می‌شود. کودکی که گمان کند، همان اتفاقی که در خوبی‌ها و بدی‌ها بر سر پینوکیو آمد، برای او هم صادق است، انتظار دارد سریع عقوبت شود و سریع پاسخ نیکی خود را دریابد؛ اما زندگی واقعی چیزی دیگر می‌گوید.

اگر به «أبی الله أن یجری الأمور إلا بأسبابها فجعل لکل شیء سببا» اعتقاد داشته باشیم، به راحتی می‌توان به این نتیجه رسید که انتظار این‌که نتیجه خوبی را فوراً بیابیم و کیفر بدی فوراً بر سرمان کوفته شود، انتظاری نابجا و اشتباه است. اما به نظر می‌آید برخی آموزش‌ها و داستان‌ها این نکته را تلقین می‌کند که میان فعل و نتیجه‌اش فاصله‌ای نیست.

کودکی را فرض کنید که با این تصور بزرگ شده است که هر گاه نماز بخواند، فرشتگان شب زیر بالشش شکلات می‌گذارند، و هر گاه بدی کند، زمین می‌افتد و دستش زخم می‌شود؛ زیرا وقتی بلایی سرش آمده بود به او گفته بودند که به خاطر کار بدش بوده است و وقتی نماز خوانده است، پدرش زیر بالشش شکلات گذاشته است. این آموزه‌ها آرام آرام در ذهن کودک به باور تبدیل می‌شود. کودکی که گمان کند، همان اتفاقی که در خوبی‌ها و بدی‌ها بر سر پینوکیو آمد، برای او هم صادق است، انتظار دارد سریع عقوبت شود و سریع پاسخ نیکی خود را دریابد؛ اما زندگی واقعی چیزی دیگر می‌گوید.

پانوشت‌ها:

۱. سوره مبارکه آل عمران، آیه ۳۰.
۲. بحار الانوار، ج ۲، ص ۹۰.