مستوری و مهجوری؛ پرونده‌ای درباره فلسفه‌ستیزی در حوزه علمیه

khat-magazine

در روزهایی که دعوای قدیمیِ موافقان و مخالفان فلسفه و عرفان، به خاطر برگزاری چند مناظره و بحث در تلویزیون و مجامع علمی و انعکاس نظرات مختلف پیرامون آن در محافل علمی و مجلات به بحثِ داغ بین طرفداران و مخالفان امروزی تبدیل شده است، گروهی از طلاب جوان با تلاش و تکاپوی علمی خود در شماره جدید مجله خود، خط پُر رنگی در این میان رسم کرده‌اند.

دوماهنامه علمی فرهنگی خانه طلاب جوان با نام «خط» در شماره مهر و آبان سال ۹۱ خود پرونده‌ای درباره فلسفه‌ستیزی در حوزه با عنوان مستوری و مهجوری در دستور کار خود قرار داده است.

این پرونده با متن و حاشیه سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با  اساتید فلسفه قم در سال ۱۳۸۲ آغاز شده است که در آن سطح تفکر فلسفی در جامعه و علمای دین محدود دانسته شده است. در ادامه نیز سخنان برخی از اساتید فلسفه در محضر ایشان آورده شده است.

در این پرونده گفت‌وگوهایی با برخی از  اساتید، محققان و پژوهشگران عرصه فلسفه انجام شده است از جمله:

– دکتر فنایی،  استاد فلسفه  تطبیقی فلسفه سیاسی و عرفان مؤسسه امام خمینی (ره) که به مسئله آمارهای کمّی در رابطه با وضعیت موجود  فلسفه در حوزه پرداخته است.

– حجت الاسلام و المسلمین دکتر گرجیان، عضو هیئت علمی و مدیر سابق گروه فلسفه و کلام دانشگاه باقر العلوم (ع)  از پرچمداری حوزه علمیه در فلسفه اسلامی سخن گفته است.

– حجت السلام امینی‌نژاد،  استاد سطوح عالی فلسفه و عرفان اسلامی در حوزه علمیه،  موانع و راهکارهای پرچمداری حوزه علمیه در فلسفه  اسلامی  را مورد بررسی قرار داده  است.

– حجت السلام و المسلمین عبدالهی استاد فلسفه و معاونت پژوهشی دانشگاه تهران – پردیس قم، الزامات پرچمداری حوزه در فلسفه اسلامی و جریانات مخالف را بررسی کرده و از تهدیدی به نام «ساندویچی خواندن فلسفه» نام بُرده  است.

– حجت السلام و المسلمین  اسماعیلی، عضو هیئت علمی گروه فلسفه پژوهشگاه و فرهنگ و اندیشه اسلامی، در گفتاری با عنوان تئاتری با واقعیت کاملا برعکس، جریان اخیر ستیز با فلسفه در حوزه علمیه را واکاوی کرده است.

در این پرونده علاوه بر گفت‌وگوهای ذکر شده، مقاله‌هایی از طلاب سطوح مختلف حوزه که برخی از آنها دانش‌آموخته فلسفه نیز هستند وجود دارد که به ملزومات آموزشی و پژوهشی مرکزیّت حوزه در فلسفه اسلامی، کارکردها ی فلسفه و عرفان در تبیین معارف دینی، دلالت انقلاب اسلامی بر کارآمدی فلسفه صدرایی، سردرگمی آموزش فلسفه اسلامی در دانشگاه و تأمّلاتی در باب خاستگاه یونانی فلسفه اسلامی  پرداخته‌اند.

علاوه بر مطالب فوق، دو بحث فلسفی از تقریرات درس استاد طاهر زاده با عناوین «نگاهی تحلیلی به بستر شکل‌گیری و تمایزات حکمت متعالیه» و «پاسخی به قشری‌گری اشعری و افراط معتزلی» در اختیار علاقه‌مندان به این مباحث قرار گرفته است.

و بالاخره متن کامل سه جلسه مناظره آقایان نصیری و واسطی درباره فلسفه و عرفان که در مشهد مقدس برگزار شد، همراه با فیلم آن در قالب یک لوح فشرده که ضمیمه مجله شده است، این شماره را به یک مجموعه خواندنی و همچنین دیدنی برای علاقه‌مندان به این مباحث تبدیل کرده است.

در انتهای این پرونده نقدی بر مجله «سمات» درج شده که رویکرد آن را در نقد فلسفه اسلامی به چالش می‌کشد.

این شماره نشریه خط، پرونده‌های دیگری نیز دارد:

یکی به نام «ساز ستیز» با موضوع وحدت و بیداری اسلامی و دیگری  به نام «سکنای انس» که به خانواده اختصاص دارد.

در پرونده ساز ستیز،  با حجت السلام و المسلمین علی اصغر اوحدی معاون فرهنگی مجمع جهانی تقریب درباره شرایط حساس منطقه و با استاد سید داود ساجدی، مدیر مؤسسه تحقیقاتی – فرهنگی مفید و مشاور شورای فرهنگی – اجتماعی درباره وحدت اسلامی گفت‌وگو شده است.

 همچنین گفتارها، سخنرانی‌ها و مقالاتی از:

– دکتر «انور ورده» در همایش «راهکارهای اندیشه‌ای و عملی تقریب مذاهب اسلامی» با عنوان «شیوه‌های فکری و عملی تحقق تقریب مذاهب اسلامی»

– آیت الله شیخ محمد علی تسخیری در کنگره «امت اسلامی از تنوع مذهبی تا فرقه‌گرایی» با عنوان «دو وضع متناقض: مذهب‌گرایی و فرقه‌گرایی»

– دکتر محی الدین القره داغی در همایش «امت اسلامی، چالش‌ها و راهکارها» با عنوان «گفت‌وگوی مذاهب، اهمیت و ضوابط آن»

– حجت السلام و المسلمین احمد مبلغی، در جمع فعالان فرهنگی و مذهبی شیعه و سنی با عنوان «چیستی تقریب و شبهاتی که ترویج می‌شوند»

– حجت السلام و المسلمین نواب در اردوی سالانه اتحادیه بین المللی امت واحده با عنوان «دعائم وحدت و مقابله با تکفیر و اهانت»

– آیت الله جاودان درباره «مراسمات نهم ربیع»

– مهدی همازاده ابیانه درباره «روایتی از برخوردهای سلیقه‌ای و یک‌جانبه با روایات و سیره»

– حسین همازاده ابیانه، درباره «علمای مصر و تقریب مذاهب اسلامی»

– مجتبی احمدی، با  موضوع «بازخوانی گرایش شیعه مردم مصر»

– حمید رضا غریب رضا، با عنوان «اطلاعات ناکافی و قضاوت‌های عجولانه»

– علیرضا کمیلی با عنوان «فرصتی که دارد تهدید می‌شود.»

– دو مطلب درباره فتنه‌انگیز ی یک روحانی‌نمای شیعه و تبعات آن و هشداری درباره سخنرانی یک منبری معروف، پایان‌بخش این پرونده هستند.

در پرونده ساز ستیز با موضوع خانواده، استاد محمد شجاعی در باب آفات زندگی خانوادگی طلاب به نکاتی اشاره کرده است؛ گزارشی از کتاب «زن، آنگونه که باید باشد» اثر استاد اصغر طاهر زاده ارائه شده است؛ حجت الاسلام و المسلمین سید احمد فقیهی، زیّ طلبگی در زندگی خانوادگی را مورد بحث قرار داده است؛ داستانی از مهدی هما زاده با اسم زیّ طبلگی خواهید خواند؛ گفت‌وگویی با استاد حق‌شناس درباره سیره خانوادگی علمای سلف می‌خوانید؛ و بالاخره روایتی از زندگی طلبه شهید، سید محمد حسین نواب که بر اساس چهار مصاحبه اختصاصی با خانواده و دوستان شهید تنظیم شده است.

اینجا هم می‌توانید وبلاگ مجله خط را ببینید.

چگونه باور بورزیم؟ (۱)

در زندگی روزمره بارها با عقاید و ایده‌های مختلف مواجه می‌شویم. این عقاید ممکن است در لابه‌لای دیالوگ‌های یک سریال تلویزیونی و یا در اظهار نظرهای مسافری در تاکسی، مطرح شود. گاهی حتی بسیاری از ایده‌ها در قالب یک عکس به مخاطب انتقال داده می‌شود.

با نگاهی اجمالی می‌توان به گستره وسیع این باورهای چه بسا متنافی که به طور روزانه در معرض آن‌ها هستیم، پی برد. به طور مثال همیشه در بین فیلسوفان بحث وجود خداوند بحثی مهم بوده است و گروهی عمیقا آن را پذیرفته و بدان متلزم شده‌اند و گروهی نیز علی‌رغم تمام دلایل، آن را منکر شده‌اند.

این اختلاف نظر در میان جامعه‌شناسان و روان‌شناسان نیز وجود داشته است. حاصل این اختلاف نظرها عبارت‌های زیبا و جذابی است که در قالب گزاره‌هایی کوتاه در نشریات و شبکه‌های اجتماعی به وفور وجود دارد. به طور مثال این سخن نیچه، فیلسوف غربی است که «خدا مرده است.» و از سوی دیگر نیز می‌توان از آگوستین، الهیدان مسیحی و جمله معروفش یاد کرد: «تو (خدا) ما را ساخته‌ای و قلب ما ناآرام است مگر آنکه در تو آرام یابد.» هر کدام از این جملات در نگاه نخست، خاص است و علی‌رغم محتوای جمله نخست ممکن است برای برخی جالب باشد و از خود بپرسد که به راستی کدام‌یک از این دو جمله صحیح است.

برای فهم این مطلب باید کمی عمیق‌تر با این دو جمله تعامل کنیم و مبنای هر کدام را بررسی نماییم. برای چنین بررسی‌ای نیاز است که ابتدا روش و رویکرد خود را در اتخاذ باورها، مشخص کنیم. این نوشته به این مسئله می‌پردازد.

در این نوشته، بیشتر بر باورهای دینی (۱) تمرکز می‌کنیم. درباره باورهای دینی که مهم‌ترین بخش باورهای ما را تشکیل می‌دهد، رویکردهای مختلفی وجود دارد که در این نوشته به بررسی برخی از آن‌ها خواهیم پرداخت.

عقل‌گرایی حداکثری

یکی از پاسخ‌ها به این پرسش که «چه باوری را بپذیریم و چه باوری را رد کنیم؟»، عقل‌گرایی حداکثری است. عقل‌گرایی حداکثری معتقد است برای پذیرش هر باوری باید استدلال‌هایی برای آن وجود داشته باشد و ما نباید باوری را بدون دلیل بپذیریم. نکته‌ای که درباره این استدلال‌ها حائز اهمیت است این است که این استدلال‌ها باید برای تمام عقلا و صاحبان اندیشه قانع‌کننده و کافی باشد. به عبارت دیگر از نظر این گروه، باوری را می‌توان پذیرفت که استدلال‌های آن برای تمام انسان‌ها قانع‌کننده باشد.

فیلسوفانی چون کیلفورد (۱۸۷۹ – ۱۸۴۵)، جان لاک (۱۷۰۴ – ۱۶۳۲) و ریچارد سویین برن (۱۹۳۴-) علی رغم اختلاف نظرهایی، مجموعا چنین ایده‌ای دارند. در این روش اگر می‌خواهیم به وجود خداوند معتقد باشیم، باید برهان‌هایی داشته باشیم که مورد پذیرش تمام عقلا باشد و تنها در این حالت است که می‌توان چنین باوری را پذیرفت.

نقدهایی بر عقل‌گرایی حداکثری

نقدهایی بر روش عقل‌گرایی حداکثری مطرح شده است که بررسی آن‌ها برای تصمیم‌گیری درباره این رویکرد ضروری است.

عقل‌گرایی حداکثری بر یک پیش‌فرض استوار است که این پیش‌فرض امروزه مورد پذیرش بسیاری از اندیشمندان نیست. پیش‌فرض عقل‌گرایی حداکثری این است که عقل قوه‌ای است که در برابر ایده‌های مختلف بی‌طرف است و از این رو می‌تواند بدون پیش‌داوری در مورد باورها و استدلال‌های مختلف داوری کند.

این پیش‌فرض در قرون گذشته وجود داشته است و فیلسوفانی چون رنه دکارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰) نیز که اساس کار خود را از شک آغاز کردند، چنین تصوری از عقل داشتند. ولی به تدریج و در قرون اخیر فیلسوفانی چون لدویگ ویتگنشتاین (۱۸۸۹-۱۹۵۱) و هانس گئورگ گادامر (۱۹۰۰-۲۰۰۲) با این پیش‌فرض مخالفت کردند. از نظر ایشان عقل موجودی صرف و بدون پیش‌داوری نیست بلکه تحت تأثیر محیط و شرایط دیگر قرار می‌گیرد. از این رو یافتن برهانی که بتواند تمام عقلا را قانع کند، دست‌یافتنی نیست.

مطلب دیگر در مورد ادعای عقل‌گرایی حداکثری این است که با روشی که از سوی این گروه اتخاد می‌شود اساسا نباید به امری باور داشته باشیم؛ زیرا می‌توان ادعا کرد که برهانی وجود ندارد (و یا شاید به ندرت وجود داشته باشد) که مورد توافق تمام عقلا باشد.

با توجه به این مطلب اساسا رویکرد عقل‌گرایی حداکثری سرانجامی جز انکار تمام باورها نخواهد داشت. این در حالی است که روند اندیشه بشری نیز چنین آینده‌ای را نشان نمی‌دهد که تمام انسان‌ها بر باور و استدلالی واحد، متفق القول شوند، بلکه روز به روز بر تعداد باورها و اندیشه‌های جدید افزوده می‌شود.

نقد سوم، از دیدگاه ایمان‌گرایان (۲) است. از نظر ایمان‌گرایان، باور دینی اساسا امری غیر عقلانی است. به عبارت دیگر این گروه در ماهیت باور دینی، با عقل‌گرایان مخالف‌اند. از نظر ایمان‌گرایان، ایمان و باور دینی، امری نیست که توسط عقل به دست آید. با توجه به این نگاه، سخن از عقل‌گرایی حداکثری، ناموجه خواهد بود و از نگاه ایمان‌گرایان، باور دینی از راهی غیر از عقل‌گرایی باید به دست می‌آید.

در بخش دوم این مطلب به رویکردهای دیگری در پاسخ به سؤال فوق خواهیم پرداخت.

پانوشت‌ها:

۱. منظور از باور دینی در این جمله، اتخاذ موضع درباره باورهای دینی است، اعم از اینکه باورهای دینی مقبول فرد باشد یا اینکه آنها را نپذیرد. در هر صورت اتخاذ موضع درباره این مسائل از مهم‌ترین امور معرفتی هر فرد است.

۲. درباره ایمان‌گرایان در بخش دوم این مطلب، به بحث خواهیم پرداخت.

حوزه و دانش‌های زبانی

دانش‌های زبانی، یکی از رایج‌ترین و روزآمدترین مباحث جاری در فلسفه و هنر- به ویژه ادبیات- است. در کنار مباحث نظری محض، حوزه‌های عملیاتی‌تری همچون حقوق قضا و فن ترجمه نیز با نظر به مبانی زبان‌شناسی، به انتقال مهارت‌های مورد نیازشان می‌پردازند. گویی خودآگاهی نسبت به مقوله زبان، در ارتباطات عملی یا نقد هنری یا نظرورزی فلسفی برای مخاطبان این حوزه‌ها، به‌سان یک مقدمه یا پیش‌شرط اجتناب‌ناپذیر مورد قبول واقع شده است.

در گستره مباحث زبانی که از بحث‌های همچنان زنده و در مسیر تکامل محافل آکادمیک به حساب می‌آید، حوزه‌های سنتی علوم اسلامی- در اینجا مشخصا حوزه‌های شیعی- نیز سهمی برای خود داشته‌اند. در این سلسله نوشتار تلاش خواهیم کرد تا با نگاهی توصیفی- تحلیلی، سهم دیروز و امروز حوزه‌ها را در جغرافیای دانش‌های زبانی مورد کند و کاو قرار داده، پیشنهادهای روشنی برای حوزه فردا ارائه کنیم.

در نخستین گام، تفکیک میان سه حوزه اصلی دانش زبانی و بیان مرزهای رشته‌ای و نهادی پذیرفته شده میان آن‌ها ضروری به نظر می‌رسد. در همین بخش تلاش خواهم کرد تا نقاط هم‌پوشان میان این دانش‌ها و مباحث رایج در حوزه‌های علمیه را هم برای مخاطبان ترسیم نمایم.

الف) فلسفه زبان Philosophy of language

این رشته در تلاش برای طرح پرسش و ارائه پاسخ فلسفی به همه مباحث متعلق به زبان است. مباحثی همچون چیستی معنا، چگونگی دلالت، معیار صدق، گستره مصادیق، امکان‌سنجی زبان خصوصی، معانی ضمنی و ارجاعی و…، شاکله اصلی بحث‌های این محدوده از جغرافیای دانش‌های زبانی را تشکیل می‌دهند.

ب) زبان‌شناسی Linguistics

علمی است که با روشی بیشتر تجربی تا فلسفی، به بحث از زبان می‌پردازد. در این حوزه اصلی‌ترین پرسش‌ها عبارت‌اند از:

۱. زبان آدمی با سامانه ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟
۲. کودک چگونه سخن گفتن را می‌آموزد؟
۳. علت تفاوت زبان انسان‌ها چیست؟
۴. ویژگی‌های مشترک زبان‌های جهان کدام‌اند؟

پ) فلسفه زبانی Linguistic Philosophy

این شاخه از دانش‌های زبانی، روشی برای حل مسائل فلسفی خاص است. بر اساس این روش، برای حل مسائل فلسفی به جای بررسی ماهیات ذهنی و کندوکاو عقلی، باید موارد استعمال واژه‌ها را در زبان متعارف جست‌وجو کرد.

این رشته زمانی شکل گرفت که اندیشه غربی تجربه پوزیتویسم را از سرگذرانده بود و فیلسوفانی همچون ویتگنشتاین متاخر، تلاش کردند ضمن بازخوانی اندیشه‌های مندرج در متافیزیک سنتی، به استفاده‌ای روزآمدتر و پیراسته‌تر از میراث آن نحله فکری دست یابند.

با این حساب فلسفه زبانی یا فلسفه تحلیل زبان، فن و روشی برای حل مسائل فلسفی است. ولی فلسفه زبان یکی از موضوعات یا شعب فلسفه است.

فیلسوف تحلیل زبان، کاربرد عادی الفاظ پیچیده فلسفی را تحلیل می‌کند تا به این وسیله معادلات فکری پیش رویش را حل و فصل نماید. اما فلسفه زبان، به پرسش و پاسخ فلسفی در باب زبان می‌پردازد. به عبارت دیگر، فلسفه زبان یک شاخه از فلسفه است که در کنار شاخه‌هایی همچون هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، فلسفه علم و فلسفه هنر می‌نشیند و حال آن‌که فلسفه تحلیل زبانی یکی از روش‌های روی‌آوری به فلسفه بوده و با روش پدیدارشناسی یا پراگماتیستی هم رتبه است.

زبان‌شناسی هم دانشی است تجربی و غیرفلسفی که بنای خود را بر شناخت تاریخ و جامعه و البته فرد انسان به عنوان اصلی‌ترین کنش‌گر زبانی قرار داده است. از این جهت می‌توان زبان‌شناسی را در کنار روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، در ردیف علوم انسانی متکی بر تجربه قرار داد. این دانش، روش گردآوری و سنجش یافته‌هایش را بیش‌تر بر مدار مشاهده و گردآوری قرار می‌دهد و از این جهت از دو شاخه پیش‌گفته یعنی فلسفه زبان و فلسفه تحلیل زبانی فاصله می‌گیرد.

اگر بخواهیم سه منطقه موجود در جغرافیای دانش‌های زبانی را با علوم رایج حوزوی منطبق سازیم، می‌توان به طرح زیر دست یافت:

۱. فلسفه زبان، به سبب برخورداری از شیوه عقلی- تحلیلی خود، بیشترین قرابت را با دو رشته فلسفه و منطق دارد. در پژوهش تطبیقی میان این رشته با میراث اسلامی نیز بیشترین فصل مشترک را می‌توان در منطق سنتی و متافیزیک کلاسیک رایج در سنت اسلامی جست‌وجو کرد.

۲. فلسفه تحلیل زبانی، از آن‌جا که روش خود را بر مدار زبان عرفی قرار داده است، می‌تواند به دانش اصول فقه و نیز علم کلام نزدیک شود. چرا که این دو رشته همواره ترکیبی از روش عقلی و نقلی را همراه خود داشته‌اند و اصلی‌ترین وجوه تفاوت آنان با فلسفه و منطق در همین زمنیه بوده است. همچنین، توجه این دو رشته بر محاورات عرفی و مشهورات رایج در میان جامعه و امت نیز می‌تواند مؤیدی بر نزدیکی بیشتر این دانش‌ها به فلسفه تحلیل زبانی به حساب آید.

۳. زبان‌شناسی هم به جهت برخورداری از رهیافت و روش نیمه‌تجربی و غیرفلسفی، نزدیک به علوم غیرتعقلی حوزه‌های علمیه قرار می‌گیرد. پیداست که واژه تعقلی نه در معنایی ارزش‌گذارانه، بلکه به جهت مرزبندی میان روش‌شناسی علوم به کار رفته است و این اصطلاح نافی اعتبار علوم غیر نقلی و عرفی نخواهد بود. از میان علوم رایج در حوزه می‌توان ادبیات عرب را عرفی‌ترین و فقه را نقلی‌ترین آنان به حساب آورد. با این حساب مباحث زبان‌شناسی هم در بیشترین پیوند با این دو شاخه از دانش‌های حوزوی خواهد بود. اما دو علم کلام و اصول فقه هم همچنان و به جهت برخورداری از سویه‌ای از تأملات نقلی و عرفی، می‌توانند با مباحث رایج در دانش زبان‌شناسی هم‌پوشان شده و مرزهایی مشترک و میان‌رشته‌ای را تشکیل دهند.

در نوشته‌های بعدی تلاش خواهم کرد با ورود به مباحث مندرج در هر یک از سه شاخه زبانی پیش‌گفته، آن‌ها را با مباحث رایج در فلسفه، منطق، کلام و ادبیات عرب منطبق ساخته و سهم کنونی حوزه‌های علمی در دانش‌های زبانی را مورد سنجش قرار دهم.