افعال گفتاری و جملات انشایی

جان آستین در اولین گام‌های بحث از افعال گفتاری، جملات و اظهارات انسان را به دو دسته تقسیم می‌کند:

۱. اظهارات اِخباری (Constative Utterance) که در مواقع گزارش از یک رویداد یا بیان یک واقعیت خارجی و خلاصه خبر دادن به مخاطب به کار می‌رود و موضع ما در برابر آن می‌تواند تصدیق یا تکذیب خبر باشد.

۲. اظهارات انشایی (Performative Utterance) که در مواقعی استعمال می‌شود که قصد خبر یا حکایتی از واقع در کار نیست و در عوض، پرسش یا درخواستی مطرح می‌شود و یا مخاطب کلام، مورد امر یا نهی قرار می‌گیرد.

این تقسیم‌بندی در سنت منطقی ما نیز مورد توجه بوده و همواره در مباحث الفاظ علم منطق مطرح شده است؛ با این تفاوت که اهل منطق به دلیل رشته خاص خودشان، جملات انشایی را فاقد اعتبار منطقی و خارج از بررسی گزاره‌ای می‌دانستند.

بوعلی در نهج سوم منطق اشارات، جملات خبری را جملاتی می‌داند که می‌توان آن‌ها را صادق یا کاذب نامید و به این ترتیب قادر به تشکیل قضیۀ منطقی بوده و از همین رو به دو نوعِ حملی و شرطی تقسیم می‌شوند. او در ادامه همین اشاره، از جملاتی مثل درخواست، آرزو، امید و تعجب یاد می‌کند که به خودی خود و صرف نظر از خبری که ممکن است بر آن‌ها عارض ‌شود، قابل صدق و کذب نیستند.

به این ترتیب، جملات انشایی مورد نظر آستین، که قرار است به کمک آن‌ها توجه تازه‌ای به بحث ماهیت زبان و فعل گفتاری صورت گیرد، در سنت منطق ارسطویی چندان محل مراجعه زبان‌شناسان منطق‌دان واقع نشده و از کارایی زبان‌شناسانه آن‌ها غفلت گردیده است.

اما در علم اصول و در علم فقه حکایت از سنخ دیگری است. شیخ انصاری در کتاب «البیع» مکاسب، پس از سنجش تعاریف موجود در تبیین ماهیت و چیستی عقد بیع، در نهایت آن‌ را انشایی دانسته که موجب جابه‌جایی مال و به ملکیت در آمدن آن در قبال دریافت مبلغِ معین می‌شود. این نوع از واقعیات خارجی که حاصل انشاء هستند، در فقه گسترش یافته و دامنه‌ای از عقود (بیع، اجاره، نکاح و…) و ایقاعات (طلاق، عتق و…) را در بر گرفته‌اند.

شیخ انصاری در کتاب «البیع» مکاسب، پس از سنجش تعاریف موجود در تبیین ماهیت و چیستی عقد بیع، در نهایت آن‌ را انشایی دانسته که موجب جابه‌جایی مال و به ملکیت در آمدن آن در قبال دریافت مبلغِ معین می‌شود. این نوع از واقعیات خارجی که حاصل انشاء هستند، در فقه گسترش یافته و دامنه‌ای از عقود و ایقاعات را در بر گرفته‌اند. از همین رو و به سبب تأثیرات فقهی متعدد، بحث از انشاء و ارزش آن از مشغله‌های اصولیون متأخر بوده است.

از همین رو و به سبب تأثیرات فقهی متعدد، بحث از انشاء و ارزش آن در فقه و نیز در عالم واقع، از مشغله‌های اصولیون متأخر بوده و آن‌ها را به بحث از ماهیت این نوع از گزاره‌ها متمایل ساخته است.

تعریف محقق اصفهانی از ماهیت انشاء با عباراتی همراه شده که می‌تواند محل گفت‌وگوهای بعدی ما نیز باشد. ایشان انشاء را «ایجاد معنی به کمک وجود جعلی» می‌داند (نهایه الدرایه، ج ۱، ص ۱۷۰)؛ به این معنا که انشاء عملی است ایجادی، همراه با بیان معانی مشخص و صریح، به ضمیمه قصد گوینده در ایجاد همان معنا.

شاید تعریف محقق اصفهانی در معرض این برداشت قرار گیرد که جملات انشائیِ موجود در مقام محاورات عرفی و همچنین انشائیات رسمی و حقوقی، فاقد جایگاه حقیقی بوده و صرفا به جعل و اعتبار جاعل و معتبِر خود وابسته هستند. از همین رو نگاه به تعاریف میرزای نائینی و آقا ضیاء عراقی، توضیح بیشتری در باب انشاء و ارزش و اعتبار عرفی و فلسفی آن ارائه خواهد کرد.

مرحوم نائینی انشاء را یک نسبت ایجادی دانسته است. نسبتی که قائم به وجود یک فاعل و یک حدث، یا شاید به زبان امروزی یک رابطه، است (فوائد الاصول، ج ۱، ص ۲۲۲).

به این ترتیب، فاعلِ عمل انشایی معنایی مثل اجاره یا نکاح را در نظر می‌گیرد و طرفینِ آن‌ را معین می‌کند و این نسبت را با الفاظ مشخصی بر زبان می‌راند. در نهایت طرفین عقد آن‌ را می‌پذیرند و شهود بر آن گواهی می‎دهند و در پاره‌ای از موارد، جامعه و عرف نیز آن‌ را تصدیق می‌کنند. پس از همه این مراحل، نسبتی در عالم واقع ایجاد می‌شود که تغییرات ذهنی و رفتاری مشخصی را در طرفین عقد و مطلعین از آن پدید می‌آورد.

این سطوحِ پیچیده تحلیل زبانی و این همه واکاوی عرفی صورت گرفته از جانب فقهاء و اصولیون، نشان از توجه ویژه آنان به مبانی نظری و فرضیات و پیش‌فرض‌های ذهنی و زبانی و رفتاری مرتبط با موضوعات شرعی و عرفی دارد. آن‌ها به خوبی بر جوانب بحث از جملات انشائی اشراف داشته و مفروضات زبانی خود را به ریشه‌های فلسفی و ارتکازات عرفیِ روشنی مستظهر ساخته‌اند.

در همین زمینه، کلام مرحوم عراقی هم با عباراتی متفاوت، همین معنی را بیان می‌کند. ایشان با مرور اقسام مختلف اعتبارات، بخشی از آن‌ها را مهم‌تر و مؤثرتر از بقیه می‌داند. مؤثر‌ترین نوع اعتبارات، اعتبارات قصدیه است؛ اعتباری که در پی قصد و جعل یک رابطه یا نسبت، از جانب کسی که جعل او معتبر باشد، پدید آمده است. ایشان در پایان همین بحث نتیجه می‌گیرد که هیچ یک از این اعتبارات قصدیه، دائر مدار وجود یا دوامِ قصد اعتبار کننده نیست و فسخ و نسخ آن مسیر دیگری خواهد داشت. (نهایه الافکار، ج ۱، ص ۱۰۱).

این سطوحِ پیچیده تحلیل زبانی و این همه واکاوی عرفی صورت گرفته از جانب فقهاء و اصولیون، نشان از توجه ویژه آنان به مبانی نظری و فرضیات و پیش‌فرض‌های ذهنی و زبانی و رفتاری مرتبط با موضوعات شرعی و عرفی دارد. آن‌ها به خوبی بر جوانب بحث از جملات انشائی اشراف داشته و مفروضات زبانی خود را به ریشه‌های فلسفی و ارتکازات عرفیِ روشنی مستظهر ساخته‌اند. با این حساب می‌توان گفت بحث از جملات انشائی آستین، پیشینه قابل ملاحظه‌ای در سنت فقهی و اصولی حوزه‌های علمیه دارد.

اما نکته‌ای که همچنان باب گفت‌وگو در این موضوع را مفتوح می‌نمایاند، عدول آستین از تقسیم‌بندی پیش‌گفته اوست؛ او خیلی زود به این نقطه می‌رسد که همه اظهارات بشری از سنخ انشاء هستند و تمامی جملات اخباری هم سویه‌هایی از عمل انشائی را در خود جای داده‌اند.

بر اساس نظر تازه آستین، همه گفتارها از فعلیت برخوردارند و می‌توانند منشأ یک رویداد در جهان خارج باشند. طبق آنچه جان سرل در تحلیل نهایی این بحث اظهار داشته، واحد زبان نه جملات و واج‌ها و کلمات، بلکه افعال گفتاری خواهد بود.

بررسی این چرخش نظری آستین و توضیح نظرات تکمیلی سرل در این بحث و نیز تحلیل تبعات و نتایج حاصل از آن، در بخش‌های بعدی این سلسله نوشتار ارائه خواهد شد.

افعال گفتاری و پرسش‌های زبانی

این جمله معروف جان استوارت میل را به خاطر بیاورید که می‌گفت: «کاروان‌های بزرگ اندیشه از سه منزل می‌گذرند؛ ریشخند، گفت‌وگو، پذیرش».

جامعه امروز ما هم به فراخور طبع و نیاز و تمنیات خود، همین واکنش سه‌گانه را در قبال اندیشه‌های بومی یا وارداتی در پیش می‌گیرد. گاهی و برای بعضی، جا انداختن یک نظریه بومی به مراتب دشوارتر از ارائه نمونه‌های بیرونیِ مشابه آن است و در زمانی دیگر و برای مخاطبی جهت‌یافته‌تر، ناگزیریم که شرح یک نظریه تازه‌وارد را به آثار ملی و نمونه‌های تاریخی موجود مستند سازیم.

امروزه بحث از ارزش زیست اخلاقی، پایبندی شریعتمدارانه به آیین محمدی، تفسیر تجارب دینی، توسعه حیات ایمانی، ارتباط دانسته‌ها با بایسته‌ها و… از مباحث رایجی است که جملگی و به نحوی هوشیارانه یا ناخودآگاه، مبتنی بر مفروضات زبانی ماست.

در مسیر پژوهش در موضوعات پیش‌گفته، عده‌ای چنان در اوراق تاریخی و مقبولات و مشهورات ذهنی و زبانی کهن تعمق کرده‌اند که گویی در ۴۰۰ سال اخیر هیچ اتفاقی در عالم فکر و فلسفه نیفتاده است و در نقطه مقابل، شبه روشنفکرانِ شبه مذهبی‌ای را می‌یابیم که با خواندن چند سطر از اندیشه‌های دیروز دنیای غرب، دل و دین و عقل و هوش را به دست مترجمان سپرده‌اند و با ذوق و شعفی مضحک، کلمات نسل اول پوزتویست‌ها و نسل دوم هرمنوتیست‌ها و نسل سوم روانکاوان را تکرار می‌کنند.

امروزه بحث از ارزش زیست اخلاقی، پایبندی شریعتمدارانه به آیین محمدی، تفسیر تجارب دینی، توسعه حیات ایمانی، ارتباط دانسته‌ها با بایسته‌ها و… از مباحث رایجی است که جملگی و به نحوی هوشیارانه یا ناخودآگاه، مبتنی بر مفروضات زبانی ماست.

در بازخوانی جمله جان استوارت میل، این مثل را به یاد بیاوریم که:
نیمه طبیب بلای جان باشد، نیمه فقیه بلای ایمان!

به نظرم نیمه‌روشنفکران، یا به تعبیر خودساخته من روشنفکران وبلاگی، پلاسی و فیسبوکی، که همچنان در دوره پوزخند باقی مانده‌اند، به تنهایی این قابلیت را دارند که افزون بر ایمان، جان و جهان را هم بسوزانند و با نقل ناتمام اندیشه‌های رقیب، نقد دینی را به نفی دین و فرهنگ و تربیت برخاسته از آن فروکاهند و هم‌زمان، روان‌پریشی ذهنی و دوگانگی کرداری برخاسته از این مرجع‌بریدگی را به عادت رایج مخاطب خود تبدیل سازند.

اما همچنان می‌توان با تن دادن به گفت‌وگو و البته اندکی تحمل و خویشتن‌داری در مسیر پژوهش، داوری یا پذیرش نهایی را در تعلیق نگه داشت و یا دست‌کم آن‌ را در سطح محافل تخصصی ممهور نهاد.

نظریه افعال گفتاری یا Theory of Speech Acts

این نظریه، نظریه‌ای فلسفی- زبانی است که جان آستین استاد فلسفه اخلاق دانشگاه آکسفورد در سال ۱۹۶۲ آن‌ را ارئه کرد و در پی مرگ زودهنگام او، شاگردش جان سرل، در کتابی با عنوان «افعال گفتاری» آن‌ را توسعه داد.

عقایدی که آستین و سرل در نظریه خود ارائه کرده‌اند، قابلیت جالب توجهی برای خوانش تطبیقی داشته و می‌تواند دست‌مایه‌ای برای بازسازی بخشی از مفروضات سنتی رایج در حوزه‌های علمیه بوده و برخی از سؤالات مخاطب فعال در محیط دانشگاه یا فضای مجازی را مورد بررسی قرار دهد.

به نظرم می‌توان نظریه افعال گفتاری را در سه ساحت، با اندیشه و حیات دینیِ جامعه امروز به گفت‌وگو نشاند:

  1. جملات انشایی و عقود و ایقاعات شرعی
  2. زبان دین، تجارب قدسی و فرآیند انتقال این تجارب به مستمعین
  3. پیوند باورها و ارزش‌ها یا استنتاج باید‌ها از هست‌ها

اما قبل از ورود به بحث تطبیقی، مروری بر رؤوس مدعیات جان سرل و همچنین زمینه و زمانه طرح این بحث از جانب این فیلسوف برجسته ذهن و زبان را پیش رو خواهیم داشت.

هدف نظریه افعال گفتاری، ارائه تحلیلی از نحوه ارتباط زبان با عالم خارج است و در نهایت به این پرسش اساسی و مهم در حوزه فلسفه زبان پاسخ می‌گوید که چگونه می‌توان از مجموعه پدیده‌های طبیعیِ و در دسترس، مثل خروج اصوات از دهان یا ایجاد علائم و نشانه‌ها بر کاغذ، به یک سلسله اوصاف معناشناختی مهم و مؤثر، همچون معناداری، بی‌معنایی، صدق، حکایت، حمل، ارتباط با عالم خارج و… دست یافت؟

ذکر این نکته لازم است که ویتگنشتاین در مقدمه رساله منطقی ـ فلسفی خود ادعا کرده بود که مسائل فلسفه از بدفهمی زبانی نشأت گرفته و وظیفه اصلی فیلسوف تحویل ساختن آن‌هاست. از نگاه او زبان تصویر واقعیت است. این نظریه ویتگنشتاین به «نظریه تصویری» معنا تعبیر می‌شود.

اما ویتگنشتاین متأخر با عدول از نظرات سابقش، بیان مصوّر واقعیتِ محسوس را تنها یکی از کاربردهای زبان و نه همه حقیقت زبان و جهان می‌داند. او معتقد است معنای هر واژه را کاربرد آن در زبان معین می‌کند؛ یعنی برای این‌که تصور درستی از کلمات به دست آوریم، باید به میان مردم برویم و ببینیم که آن‌ها از واژه‌ها و جملات خود چه مقصودی را دنبال می‌کنند.

به این ترتیب، شاخه فلسفی تازه‌ای به نام «فلسفه زبان متعارف» شکل می‌گیرد که اصحاب آن همگی، به تبعیت از ویتگنشتاین، بر این باورند که معانی الفاظ را باید در استعمالات عرفی آنان جست‌وجو کرد. اما در میان فیلسوفان همین نحله نیز تفاوت چشمگیری وجود دارد که کتاب و نظریه افعال گفتاری نیز برخاسته از همین تفاوت است؛ شاخه کمبریج این مکتب که به طور کامل از ویتگنشتاین تبعیت می‌کند، معتقد است فلسفه باید از نظریه‌پردازی دوری جسته و خود را هر چه بیشتر به محاورات عمومی- شاید همان محاورات سقراطی- نزدیک سازد. اما شاخه آکسفورد این مکتب که پیروانی چون آستین و جان سرل را در خود جای داده، معتقد است می‌توان مسائل و نظام‌های فلسفی را با رجوع و استناد و به کارگیری زبان متعارف حل و فصل کرد.

مخاطب فلسفه و حتی مستمع آموزه‌های دین از این حق و سهم برخوردار است که از فیسلوف و متکلم و عارف بخواهد که دانسته‌ها و مشاهدات خودشان را با او به اشتراک بگذارند.

از همین رو سرل تلاش می‌کند در کتاب افعال گفتاری خود به حل و فصل موضوعات فلسفیِ برخاسته از ماهیت زبان بپردازد و شرحی تازه از حوزه کارایی زبان ارائه نماید.

با این همه، به نظر می‌رسد تأمل فلسفی و حتی در خوانشی وسیع‌تر از ادعای مکتب آکسفورد، استفاده از واژگان تخصصی، همواره کارایی خاص و بی‌بدیل خود را داشته و محاورات عامیانه قادر نیستند بار اصطلاحات فنی را به دوش کشند. اما و همچنان، مخاطب فلسفه و حتی مستمع آموزه‌های دین از این حق و سهم برخوردار است که از فیسلوف و متکلم و عارف بخواهد که دانسته‌ها و مشاهدات خودشان را با او به اشتراک بگذارند.

تلاش سرل در نظریه افعال گفتاری نیز ارائه پاسخی شایسته به این قبیل پرسش‌ها بوده که می‌توان با مقایسه نظرات این فیلسوفِ زنده با آراء موجود در سنت اسلامی، به بعضی از سؤالات امروزی نیز پاسخ گفت.

حوزه و دانش‌های زبانی

دانش‌های زبانی، یکی از رایج‌ترین و روزآمدترین مباحث جاری در فلسفه و هنر- به ویژه ادبیات- است. در کنار مباحث نظری محض، حوزه‌های عملیاتی‌تری همچون حقوق قضا و فن ترجمه نیز با نظر به مبانی زبان‌شناسی، به انتقال مهارت‌های مورد نیازشان می‌پردازند. گویی خودآگاهی نسبت به مقوله زبان، در ارتباطات عملی یا نقد هنری یا نظرورزی فلسفی برای مخاطبان این حوزه‌ها، به‌سان یک مقدمه یا پیش‌شرط اجتناب‌ناپذیر مورد قبول واقع شده است.

در گستره مباحث زبانی که از بحث‌های همچنان زنده و در مسیر تکامل محافل آکادمیک به حساب می‌آید، حوزه‌های سنتی علوم اسلامی- در اینجا مشخصا حوزه‌های شیعی- نیز سهمی برای خود داشته‌اند. در این سلسله نوشتار تلاش خواهیم کرد تا با نگاهی توصیفی- تحلیلی، سهم دیروز و امروز حوزه‌ها را در جغرافیای دانش‌های زبانی مورد کند و کاو قرار داده، پیشنهادهای روشنی برای حوزه فردا ارائه کنیم.

در نخستین گام، تفکیک میان سه حوزه اصلی دانش زبانی و بیان مرزهای رشته‌ای و نهادی پذیرفته شده میان آن‌ها ضروری به نظر می‌رسد. در همین بخش تلاش خواهم کرد تا نقاط هم‌پوشان میان این دانش‌ها و مباحث رایج در حوزه‌های علمیه را هم برای مخاطبان ترسیم نمایم.

الف) فلسفه زبان Philosophy of language

این رشته در تلاش برای طرح پرسش و ارائه پاسخ فلسفی به همه مباحث متعلق به زبان است. مباحثی همچون چیستی معنا، چگونگی دلالت، معیار صدق، گستره مصادیق، امکان‌سنجی زبان خصوصی، معانی ضمنی و ارجاعی و…، شاکله اصلی بحث‌های این محدوده از جغرافیای دانش‌های زبانی را تشکیل می‌دهند.

ب) زبان‌شناسی Linguistics

علمی است که با روشی بیشتر تجربی تا فلسفی، به بحث از زبان می‌پردازد. در این حوزه اصلی‌ترین پرسش‌ها عبارت‌اند از:

۱. زبان آدمی با سامانه ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟
۲. کودک چگونه سخن گفتن را می‌آموزد؟
۳. علت تفاوت زبان انسان‌ها چیست؟
۴. ویژگی‌های مشترک زبان‌های جهان کدام‌اند؟

پ) فلسفه زبانی Linguistic Philosophy

این شاخه از دانش‌های زبانی، روشی برای حل مسائل فلسفی خاص است. بر اساس این روش، برای حل مسائل فلسفی به جای بررسی ماهیات ذهنی و کندوکاو عقلی، باید موارد استعمال واژه‌ها را در زبان متعارف جست‌وجو کرد.

این رشته زمانی شکل گرفت که اندیشه غربی تجربه پوزیتویسم را از سرگذرانده بود و فیلسوفانی همچون ویتگنشتاین متاخر، تلاش کردند ضمن بازخوانی اندیشه‌های مندرج در متافیزیک سنتی، به استفاده‌ای روزآمدتر و پیراسته‌تر از میراث آن نحله فکری دست یابند.

با این حساب فلسفه زبانی یا فلسفه تحلیل زبان، فن و روشی برای حل مسائل فلسفی است. ولی فلسفه زبان یکی از موضوعات یا شعب فلسفه است.

فیلسوف تحلیل زبان، کاربرد عادی الفاظ پیچیده فلسفی را تحلیل می‌کند تا به این وسیله معادلات فکری پیش رویش را حل و فصل نماید. اما فلسفه زبان، به پرسش و پاسخ فلسفی در باب زبان می‌پردازد. به عبارت دیگر، فلسفه زبان یک شاخه از فلسفه است که در کنار شاخه‌هایی همچون هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، فلسفه علم و فلسفه هنر می‌نشیند و حال آن‌که فلسفه تحلیل زبانی یکی از روش‌های روی‌آوری به فلسفه بوده و با روش پدیدارشناسی یا پراگماتیستی هم رتبه است.

زبان‌شناسی هم دانشی است تجربی و غیرفلسفی که بنای خود را بر شناخت تاریخ و جامعه و البته فرد انسان به عنوان اصلی‌ترین کنش‌گر زبانی قرار داده است. از این جهت می‌توان زبان‌شناسی را در کنار روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، در ردیف علوم انسانی متکی بر تجربه قرار داد. این دانش، روش گردآوری و سنجش یافته‌هایش را بیش‌تر بر مدار مشاهده و گردآوری قرار می‌دهد و از این جهت از دو شاخه پیش‌گفته یعنی فلسفه زبان و فلسفه تحلیل زبانی فاصله می‌گیرد.

اگر بخواهیم سه منطقه موجود در جغرافیای دانش‌های زبانی را با علوم رایج حوزوی منطبق سازیم، می‌توان به طرح زیر دست یافت:

۱. فلسفه زبان، به سبب برخورداری از شیوه عقلی- تحلیلی خود، بیشترین قرابت را با دو رشته فلسفه و منطق دارد. در پژوهش تطبیقی میان این رشته با میراث اسلامی نیز بیشترین فصل مشترک را می‌توان در منطق سنتی و متافیزیک کلاسیک رایج در سنت اسلامی جست‌وجو کرد.

۲. فلسفه تحلیل زبانی، از آن‌جا که روش خود را بر مدار زبان عرفی قرار داده است، می‌تواند به دانش اصول فقه و نیز علم کلام نزدیک شود. چرا که این دو رشته همواره ترکیبی از روش عقلی و نقلی را همراه خود داشته‌اند و اصلی‌ترین وجوه تفاوت آنان با فلسفه و منطق در همین زمنیه بوده است. همچنین، توجه این دو رشته بر محاورات عرفی و مشهورات رایج در میان جامعه و امت نیز می‌تواند مؤیدی بر نزدیکی بیشتر این دانش‌ها به فلسفه تحلیل زبانی به حساب آید.

۳. زبان‌شناسی هم به جهت برخورداری از رهیافت و روش نیمه‌تجربی و غیرفلسفی، نزدیک به علوم غیرتعقلی حوزه‌های علمیه قرار می‌گیرد. پیداست که واژه تعقلی نه در معنایی ارزش‌گذارانه، بلکه به جهت مرزبندی میان روش‌شناسی علوم به کار رفته است و این اصطلاح نافی اعتبار علوم غیر نقلی و عرفی نخواهد بود. از میان علوم رایج در حوزه می‌توان ادبیات عرب را عرفی‌ترین و فقه را نقلی‌ترین آنان به حساب آورد. با این حساب مباحث زبان‌شناسی هم در بیشترین پیوند با این دو شاخه از دانش‌های حوزوی خواهد بود. اما دو علم کلام و اصول فقه هم همچنان و به جهت برخورداری از سویه‌ای از تأملات نقلی و عرفی، می‌توانند با مباحث رایج در دانش زبان‌شناسی هم‌پوشان شده و مرزهایی مشترک و میان‌رشته‌ای را تشکیل دهند.

در نوشته‌های بعدی تلاش خواهم کرد با ورود به مباحث مندرج در هر یک از سه شاخه زبانی پیش‌گفته، آن‌ها را با مباحث رایج در فلسفه، منطق، کلام و ادبیات عرب منطبق ساخته و سهم کنونی حوزه‌های علمی در دانش‌های زبانی را مورد سنجش قرار دهم.